اسكندر بيگ تركمان

258

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

از شيروان معاودت نموده بودند اين اخبار رسيده موجب تفرقهء خاطرها گرديد و سلطانحسين خان كه از خراسان بازگشته بدار السلطنهء قزوين رسيد مرتكب بعضى اعمال كه لايق حال او نبود گشته وكلاى ديوانش او را باخذ اموال متمولين ترغيب نمودند و بازار گرفت و گير رواج يافت و متعرض احوال بسيارى از اهالى آن ملك و تجار و متمولين هر ديار كه در آن سواد اعظم جمع بودند شده بتحريك جهلاء و بدنفسان نقود موفور و اجناس غير محصور از سكنهء آن مملكت بيرون رفته بمصارف غير معقول صرف شده و بجز بدنامى و خذلان از آن وجوه نقدى در كيسهء اعتبار او نماند و در آمدن بدرگاه معلى نيز تغافل ورزيده توقف از حد اعتدال گذرانيد مفسدين و بهانه جويان اردوى معلى از اطوار ناهنجار رقم خلاف و عصيان بر ناصيهء حال او مىكشيدند و عاقبت از گردش روزگار رسيد به او آنچه رسيد چنانچه در ذيل اين دفتر بوضوح ميپيوندد . ذكر قضايا كه در اوايل سال لوى ئيل مطابق سنه ثمان و ثمانين و تسعمائة با اراده و تقدير خالق عباد در دار السلطنهء تبريز روى داد سابقا رقمزده كلك بيان گشت كه ميانهء امير خان تركمان و شاهرخ خان در شيروان به جهت رفتن خاخمير منازعه پديد آمد و طايفهء استاجلو و شاملو كه قدوه ايشان پيره محمد خان استاجلو و حسين - قلى سلطان ايشيك آقاسى باشى شاملو بود جانب شاهرخ خان گرفته با تركمانان منازعه آغاز نهادند و بالاخره بسعى قورچى باشى به صلح و صلاح انجاميد در اين هنگام كه اخبار خراسان و آمدن عليقلى خان و مرشد قليخان و محاصره نمودن مشهد مقدس معلى بتبريز رسيد امير خان و امراء تركمان بگفتكو درآمدند طايفه شاملو و استاجلو را بعصيان و طغيان منسوب و متهم ساخته عتاب و سرزنش با آن دو طايفه آغاز نهادند و اعمال ناشايست سلطان حسينخان برهان مدعاى ايشان گرديد و چون زوجهء سلطان حسينخان كه والده عليقلى خان بود قابله واتكه نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا بود و از هرات با شوهرش سلطان حسينخان بعراق آمده بود در اين هنگام در حرم عليهء عاليه ميبود و در خدمت نواب ميرزا مرتبهء مادرى داشت و حسين بيك برادر او وزير نواب ميرزا بود [ 188 ] و جمعى كثير از اعيان طبقهء شاملو در ملازمت نواب ميرزا ميبودند مثل اسمعيل قلى بيك ولد خليفه كه لقب يولداشى داشت و مهدى قلى بيك ولد حسين قلى سلطان كه ايشيك آقاسى باشى معتبر بود و ابوالفتح بيك ولد فولاد بيك امير آخور باشى و طهماسب قلى بيك ولد قور خمس خان كه در سلك مقربان بودند تركمانان حسد بر آن طايفه برده هميشه در كسر اعتبار ايشان ميكوشيدند و ميرزا سلمان وزير نيز به جهت همچشمى كه ارباب مناصب را با يكديگر مىباشد در تضييع حسين بيك وزير نواب جهانبانى ساعى بود و جانب امير خان و طبقهء تركمان داشت . مجملا امير خان و محمد خان تركمان و مسيب خان تكلو و اتباع ايشان فرصت يافته عرض كردند كه چون از عليقلى خان و مرشد قليخان عصيان و طغيان بظهور آمده مخالفت نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان مينمايند اما اعتماد نداريم كه والدهء عليقلى خان در حرم باشد و مادام كه طايفهء شاملو و استاجلو در سلك اركان دولت قاهره منتظم‌اند سلب اين بدنامى از خود نكنند و اين دوئى كه در ميانهء قزلباش پديد آورده‌اند رفع ننموده با شاه و شاهزادهء نامدار يكدل و يكزبان و يكجهت نگردند عزت